صداقت در اجتماع

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است یکشنبه, ۱۶ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۳۰ ب.ظ

بخش اول

حضرت مولا مي‌فرمايد: هيچ تقلبي بالاتر از راستي نيست، زيرا كسي كه راستي پيشه كرد هميشه رونق كارش از هر متقلبي بيش‌تر است.  «آثار الحق جلد ۱ گفتارهايي از استاد نورعلي الهي»

صبح يكي از روزهاي اواخر پاييز است و هوا كمي سرد، در تاكسي نشسته‌ام و به بيرون نگاه مي‌كنم. گاهي صداي تند گوينده راديو افكارم را مي‌پراكند و باز صدايش در هجوم افكارم محو مي‌شود، و فكري مرا با خود مي‌برد، سعي مي‌كنم كه از وقت استفاده كنم، پس بايد فكرم را كمي متمركزتر كنم. داشتم به چه فكر مي‌كردم. بله به يك دوست قول داده‌ام در مورد اخلاق مقاله بنويسم.

×××

باز صداي نامانوس مجري راديو و شوخي‌هاي لوسش حواسم را پرت مي‌كند. اصلا نمي‌فهمم كه چرا اين مجري اينقدر لوس بازي در مي‌آورد. به چهرة بقيه سرنشينان نگاه مي‌كنم تا اگر نارضايتي خودم را در آنها هم ببينم از راننده بخواهم راديو را خاموش كند يا لااقل صدايش را كم كند، اما جالب اينكه مجريِ لوس راديو با همين خوش‌اخلاقي‌اش كه به نظر من لوس‌بازي مي‌آيد، لبخند را بر چهرة خواب‌آلود بقيه سرنشينان تاكسي نشانده است، پس بايد آدم موفقي باشد كه كارش مورد قبول اكثريت اين جمع پنج‌نفره قرار گرفته!

×××

داشتم به چه فكر مي‌كردم؟ بايد يك مقاله بنويسم. چاره‌اي نيست قول داده ام بايد شروع كرد. از كجا شروع كنم؟ در اساس چه حرفي را مي‌خواهم بگويم؟ بهتر است اول تكليفم را با خودم روشن كنم، بعد به فكر مقدمه چيني  و «صغري كبري» متن باشم. قطعات مختلف فكرم را در كنار هم مي‌گذارم.

آنچه در فكرم گذشته بود اين بود كه برخلاف آنچه امروز مردم معتقد شده‌اند موفقيت با بي‌اخلاقي و بخصوص با دروغ، قرابتي پايدار ندارد و براي چسباندن اين دو عنصر (موفقيت و دقل‌بازي) كلي انرژي صرف مي‌شود تا پيوندي ناپايدار تشكيل شود كه اگر همان انرژي صرف انجام درست كار شود نتيجه موفقيت‌آميزتر است.

×××

تاكسي نگه مي دارد، شخصي كه در كنار من نشسته است مي‌خواهد پياده شود و ناگزير من هم پياده مي‌شوم. بعضي‌ها در اين مواقع با وجود اينكه مقصر نيستند عذرخواهي مي‌كنند اين شخص هم از همان دسته بود از آنجايي فكرم سخت مشغول بود دير متوجه شدم و پاسخ عذرخواهي‌اش را ندادم لابد با خود مي‌گويد عجب آدم بي ادبي!

دوباره روي صندلي نشستم. مطلبم در حال شكل‌گيري است كاشكي مسير طولاني‌تر بود. اگر مسير تمام شود همين سي‌شاهي شيرازه هم كه بافته شده،  از هم مي‌پاشد.

×××

بله داشتم عرض مي‌كردم (يا بهتر بگويم داشتم فكر مي‌كردم)، راستگويي يكي از اركان اصلي اخلاق است، در اين دوره زمانه مردم به آدم راستگو به عنوان يك آدم ساده لوح نگاه مي‌كنند و همين مطلب مردم را تشويق به دروغ و دقل مي‌كند. در حالي كه راستگويي يكي از موثرترين عوامل ماندگاري موفقيت است. حضرت علي هم گفته‌ است «بالاترين سياست راستي است» ولي مردم بخصوص جوان‌ها به دليل عجله‌اي كه دارند سعي مي كند دو تا پله يكي كنند همين مطلب باعث مي‌شود كه دروغ بگويند يا به عبارتي از راستگويي فاصله بگيرند تا ديگران هم آنها را به عنوان يك آدم زرنگ و زِبِل تاييد كنند، بعد از مدتي هم كه به دليل صلب اعتماد مردم به سراشيبيِ سقوط مي‌افتند بقيه را مقصر مي‌دانند. خيلي حيف است كه ابزاري مثل راستگويي اينطور مهجور افتاده است، چاره چيست؟ پيشنهاد بده! اينقدر غرغر نكن!

بله! چشم! اگر اجازه بدهيد، پيشنهادي دارم، كافي است كه به جاي اينكه مردم را مثل پيرمردها نصيحت كنيم كه اخلاق داشته باشيد تا در زندگي موفق شويد و يا بگوييم كه اگر اولين اصل اخلاق را كه راستگويي است رعايت كنيد با يك شيب ملايم ولي ماندگار به همان موفقيتي كه در نظر داريد مي‌رسيد. از چند اسم خارجي و تخصصي! استفاده كنيم و حرفهايمان را بزنيم.

×××

اي بابا. هميشه همينطور است. هميشه كساني كه قبل از من سوار تاكسي مي‌شوند زودتر پياده مي‌شوند! درست به تعداد نفراتي كه سوار تاكسي هستند بايد از تاكسي پياده شوم و دوباره سوار شوم! خدا را شكر اين يكي ديگر عذر خواهي نكرد كه مجبور شوم جوابش را بدهم. اگر همه همينطور بي اخلاق باشند بهتر است!

×××

بله داشتم در مورد اخلاق مي‌گفتم و چاره جويي مي‌كردم براي مطرح كردن آن بايد از علم مديريت و روانشناسي موفقيت استفاده كنيم، شروع مي‌كنيم:

به نظر من همه آدم‌ها بايد خودشان را با استاندارد جهاني مطابق كنند به اين روش موفقيت قطعي است سازمان استاندارد جهاني استاندارهايي را ارائه داده است كه همه اسم آن را شنيده‌ايد اين دسته از استاندارها كه مورد نظر ماست، استانداردهاي جهاني ايزو است حالا Ú†Ù‡ استاندارد طراحي Ùˆ توليد محصول باشد كه در رده ۹۰۰۰ است يا مراقب محيط زيست هم باشد كه از رده ۱۴۰۰۰ است، خيلي فرق نمي كند هر Ú†Ù‡ عددش بالاتر باشد شما به موفقيت نزديك‌تر هستيد! كافي است تصميم بگيريد كه موفق شويد، اولين قدم گرفتن همين استاندارد است. حتما همه مي‌دانيد كه اين استاندارها چيست Ùˆ از كجا آمده است ولي براي اطمينان از هماهنگي دانسته‌هايمان مطلب را يك بار خيلي مختصر مرور مي‌كنيم.

موسسه استاندارد جهاني، استاندارد‌هايي را به صورت جزواتي ارائه داده است و براي اينكه يك سازمان خودش را به بقيه بشناساند بايد اين استاندارد را اجرا كند. نكته جالب اينجاست كه برعكس آنچه همه فكر مي‌كنند با به اجرا در آمدن اين استاندارد در يك سازمان، موسسه استاندارد جهاني مجوزي براي استاندارد سازمانِ مجري نمي‌دهد و خوب است بدانيم كه اساسا اين استاندارد، استاندارد محصول نيست كه مثلا يك آرم استاندارد روي يك محصول حك شود بلكه استاندارد عملكرد است.

×××

اينبار صداي راننده تاكسي مرا به خود مي‌آورد، آقا آخرش است! دست در جيب مي‌كنم و كيف پولم را در مي‌آوردم و يك اسكناس درشت را با احترام تحويل راننده تاكسي مي‌دهم، تجربه نشان داده است كه بهتر است در اين مواقع چشمانم را ببندم تا راننده با خيال راحت چند ناسزا نثار روان پاكم نمايد كه: «يك ساعت است در تاكسي نشسته‌اي مي‌مًردي اين اسكناس را زودتر بدهي كه من خرد كنم؟» ولي اين اتفاق نمي‌افتد! چشمانم را باز مي‌كنم راننده با خونسردي بقيه پول را به سمت من گرفته است، عذرخواهي مي‌كنم و به راه مي‌افتم، سوز ملايم پاييزي آرامش قبلي را از بين مي‌برد ولي در عوض كمي هم هوشيارتر مي‌شوم.

×××

ادامه مي‌دهم، سازمان‌هايي كه بتوانند اين استاندارد را اجرا كنند توسط استاندارد جهان گواهي نامه دريافت نمي‌كنند بلكه مشتريان اين سازمان‌ها به دليل اجراي اين استاندارد به اين سازمان‌ها اعتماد مي‌كنند و از آنها رضايت پيدا مي‌كنند و در نتيجه فروش يا ارائه خدمات سازمان افزايش پيدا كرده و در دنيا شناخته مي‌شود.

خوب اگر كسي بپرسد كه اين گواهينامه‌هاي استانداردهاي جهاني كه بعضي از سازمان‌ها مدعي هستند كه گرفتند و روي آن تبليغ مي‌كنند چيست؟ بدون اينكه در پاسخ دادن به اين سوال دست‌پاچه شويم مي‌گوييم، موضوع ساده است يك سري سازمان مثل «توف» در آلمان ‌يا «سي جي اس» در انگليس يا ده‌ها سازمان ديگر، سازمانهايي شخصي هستند كه خودشان داوطلبانه و بدون اينكه سازمان جهاني به آنها ماموريت داده باشد، سازمانها را مميزي مي‌كنند و از طرف خودشان يك گواهينامه به سازمان مورد نظر ارائه مي‌دهند كه باعث نوعي اعتبار خواهد شد.

حالا بعد از اين همه صحبت مي‌تواني بگويي اين استانداردي كه مي‌گويي به طور خلاصه چه مي‌خواهد؟ بله مي توانم بگويم. خيلي ساده است اين استاندارد عناصر زيادي (حدود بيست عنصر) را مورد بررسي و مداقه قرارداده و نهايتا همه را در يك جمله خلاصه مي‌كند: «آنچه مي‌گويي انجام بده! و آنچه انجام مي‌دهي بگو» يك بار ديگر جمله را مرور مي‌كنيم ««آنچه مي‌گويي انجام بده! و آنچه انجام مي‌دهي بگو» اين عبارت يعني چه؟ يعني راست بگو، دروغ نگو، هر كاري كه داري مي‌كني، همان كار را به مردم بگو.

به مقابل محل كارم رسيدم باز هم نتوانستم اين مقاله را تمام كنم مجموعه‌اي از افكار پراكنده، حالا نمي‌دانم جواب اين خانم را چه بدهم؟ بگويم فردا آماده مي‌شود؟ يا راست بگويم؟ اگر راست بگويم كه خيلي بد مي‌شود، اعتبارم از بين مي‌رود!!!

بخش دوم

خدا از ما صداقت مي‌خواهد Ùˆ ايمان؛ هر كاري مي‌كنيم بي‌ريا Ùˆ به قصد خدا باشد، Ùˆ هيچ عبادتي بالاتر از اين نيست‌. «آثار الحق جلد ۱ گفتارهايي از استاد نورعلي الهي»

در دفتر نشسته‌ام، هوا ابري است و تصميم دارم كار نصفه كاره‌اي را تمام كنم، در اتاق را مي‌بندم كه كسي مزاحمم نشود، خانم منشي كه ديد در حال بستن در اتاق هستم پرسيد تلفن‌هايتان را وصل نكنم؟ گفتم اگر ضروري نبود وصل نكنيد نگاه نگرانش را پشت در گذاشتم و در را بستم، او چطور مي‌توانست بقهمد كه كدام تلفن ضروري است!؟

×××

راستگويي يكي از مهمترين اصل‌هاي اخلاقي است، علي‌رغم اينكه راستگويان از تيره ساده‌لوحان دسته‌بندي مي‌شوند و نسلشان رو به انقراض است، ولي بقاياي اين نسل هميشه داراي يك زندگي آبرومند هستند، از ويژگي‌هايشان اين است كه معمولا به سرعت پولدار نمي‌شوند و البته بقاياي اين نسل، كمتر هم در پشت ميله‌هاي زندان ديده شده‌اند.

بايد ديد چرا نسل اين موجودات ارزش‌مند رو به نابودي رفته است، اگر نتايج اين نوع زندگي خوب است چرا طبيعت اين نسل را حفظ نكرده است؟ چرا اولين انتخاب در ارتباطات، هميشه صداقت و راستگويي نيست؟ پاسخ اين سوال ساده است ولي عمل كردنش نه چندان! چرا؟

معمولا زماني ما بر سر دو راهيِ راست يا دروغ قرار مي‌گيريم كه مورد يك سوال واقع شده‌ايم. حال يا اين سوال همان وقت از ما پرسيده مي‌شود يا پاسخ به يك پرسش كلي در خصوص مسئوليتي است كه داريم (به اين نوع از پاسخ، گزارش كار نيز گفته مي‌شود) پس ما يا هنگام پرسش آني يا هنگام دادن گزارشي از يك واقعيت بر سر دوراهي راست و دروغ قرار مي‌گيريم.

تمام انسان‌ها داراي نقاط ضعف و نقاط قوت هستند و معمولا نقاط ضعفشان باعث مي‌شود كه خيلي از كارهايي كه انجام مي‌دهند اشكالاتي داشته باشد پس طبيعي است وقتي كه در مورد اين نوع كارها  مورد سوال قرار بگيرند انتخابي كه در ابتدا ساده به نظر مي‌آيد صورت مي‌گيرد، به عبارت ديگر پرورشِ نادرستِ ناخودآگاهِ انسان توسط خانواده و اجتماع  باعث مي‌شود مكانيزم دفاعي روان انسان به شكل خودكار پوشاندن اين ضعف‌ها را انتخاب مي‌كند و بديهي است كه اين انتخاب، دروغ است چون راستگويي آن ضعف در كار انجام شده را نمي‌پوشاند. شايد بتوانيم اين نوع عملكرد خودكار دفاعي روان انسان را با مكانيزم دفاعي طبيعي بدن مقايسه كرد همان مكانيزمي كه وقتي دست، يا يك جسم خارجي به سمت چشم حركت مي‌كند. پلك چشم بدون اختيار بسته مي‌شود.

×××

درِ بسته اتاقم باز مي شود و سر يكي از دوستان همكار از لاي در وارد مي‌شود كه : «مي‌خواستم سلامي عرض كرده باشم و حواسي را پرت!» مثل كسي كه از خواب پريده‌ام سرم را بلند مي‌كنم، نمي‌دانم چطور نگاهش مي‌كنم كه منتظر پاسخ نمي‌شود، سرش را از لاي در بيرون مي‌كشد و در را مي‌بندد. وقتي به خودم مي‌آيم كه در بسته است و گرمي جواب سلامش در دهانم سرد مي‌شود. صدايش نمي‌كنم ترجيح مي‌دهم كارم را ادامه دهم در نتيجه با نارضايتي از بي جواب گذاشتن سلامش به زور فكرم را مجددا متمركز مي‌كنم.

×××

بله، در حقيقت اگر كمي بي‌رحمانه قضاوت كنيم مي‌گوييم تربيت‌هاي نادرست، دروغ را به صورت غير ارادي از دهان ما خارج مي‌كند و براي گفتن حقيقت بايد اراده به خرج داد، اين حرف تازه‌اي نيست در علم اخلاق هميشه گفته‌اند كه به دست آوردن يك صفت خوب مثل بالا بردن يك سنگ از كوه و از دست دادنش مثل رها كردن سنگ در همانجاست! اولي اراده و انرژي مي‌خواهد و دومي به شكل خودكار و با آزاد كردن انرژي همراه است.

خيلي ممنون از اينكه اينقدر كار را مشكل كردي! ما همينطور خودمان به زور از كوه بالا مي‌رويم حالا بالا بردن يك سنگ را هم روي كولمان گذاشتي؟ ما اينكاره نيستيم برادر! ما را همان دروغگو فرض كن  و به حال خودمان بگذار!

بله حق باشماست بنده كار را مشكل كردم ولي نگران نباشيد، تكنيكي را كه الان مي‌خواهم ارائه دهم مثل يك جيپ سنگ را برايتان از كوه بالا ببرد

×××

زنگ تلفن روي ميز مرا به اتاقم باز گرداند، خانم منشي است، هر چه تلاش مي‌كنم كه با ملايمت صحبت كنم نمي‌شود و با بد خلقي مي‌پرسم بله؟ با نگراني مي‌گويد از دارايي هستند با شما كار دارند، چه بگويم؟ گفتم لطفا بگوييد در اتاقش نيست! و منتظر پاسخ او نشدم و گوشي را گذاشتم. اغلب كار كردن با اين ادارات دولتي روانم را به هم مي‌ريزند. از نحوة پاسخ‌گويي به تلفن و همكارم راضي نيستم يك نوع نارضايتي در ذهنم غرغر مي‌كند. ترجيح مي‌دهم غرغر را ساكت كنم تا به علت آن غرغر دروني  بپردازم، اگر چه كار ساده‌اي نيست ولي به زور غرغرِ آزاردهندة اين موجودِ موهوم كه بعضي افراد خرافاتي به آن «وجدان» مي‌گويند را ساكت مي‌كنم و به سختي فكرم را به سمت موضوعِ مطلبي كه مي‌نويسم سوق مي‌دهم.

×××

بله داشتم در مورد راستگويي صحبت مي‌كردم! و تكنيكي كه اين كار را ساده مي‌كند! براي اين كار لازم است كمي از قدرت تجسمتان كمك بگيريد به اطرافيانتان فكر كنيد يك نفر را كه فكر مي‌كنيد از همه راستگو‌تر است انتخاب كنيد.  هر چه به شما نزديك‌تر باشد بهتر، اگر كسي در نزديكي شما نيست كه راستگو باشد، واقعا برايتان متاسفم، در ميان اين همه دروغگو از خودتان چه انتظاري داريد؟ شما هم برويد مثل نزديكانتان با وجداني آسوده دروغ بگوييد!! شما اصلاح شدني‌ نيستيد! مثل اينكه يك چيزهايي به يادتان آمد، خدا را شكر هنوز در بين اطرافيان آدم‌هاي راستگو پيدا مي‌كنيم، حالا كه اين آدم پيدا شد خودتان را به جاي او بگذاريد. اكنون اگر از شما سوالي بشود و شما جاي آن شخص باشيد چه پاسخي مي‌دهيد حتما حقيقت را مي‌گوييد چون او يك آدم راستگو است.

به اين ترتيب براي تمرين راستگويي بايد مثل يك هنرپيشه نقش آن آدم راستگو را بازي كنيد. با قرار گرفتن در اين نقش مكانيزم دفاعي اتوماتيك از كار مي‌افتد و شما هر بار كه مورد سوال قرار مي‌گيرد به جاي آن شخص  پاسخ مي‌دهيد.

در چنين شرايط اگر مشغول كار باشيد و به شما بگويند كسي پشت خط تلفن با شما كار دارد هنرپيشة نقش يك آدم راستگو مي‌شود و پاسخ مي‌دهيد: «از ايشان عذرخواهي كنيد و بگوييد تا كمتر از يك ساعت ديگر با شما تماس خواهند گرفت» به اين ترتيب دروغ نگفته‌ايد و برنامه‌تان را هم نابود نكرده‌ايد. دادن پاسخ دروغ تنها راه حل براي خلاصي از بعضي از گرفتاري‌ها نيست.

×××

نوشتن مقاله خوب پيش مي‌رود و زنگ موبايل و لرزش آن در روي ميز كاملا بي موقع است، در فكر ادامه مطلب هستم و كاملا از روي عادت دكمه موبايل را فشار مي‌دهم و با صداي خشك و بي احساس مي‌گويم «بله» صدايي آشنا مرا به خود مي‌آورد «اين چه وضع جواب دادن است؟» خودم را جمع و جور مي‌كنم. همسرم هست و مثل هميشه معترض به نحوه پاسخگويي، در اين مواقع بخصوص وقتي كه شروع مكالمه هم به اين خشكي بوده است هر گونه توضيحي بي‌فايده است بهتر است با يك عذرخواهي ساده سر و ته قضيه را هم بياورم چون جملة «الان درگير هستم» را آنقدر شنيده‌ است كه گوشش اين صدا را مثل صداي يكنواخت يخچال يا صداي فن آشپزخانه به تور اتوماتيك حذف مي‌كند. اينبار نمي‌گذارد حتي عذرخواهي كنم. با چند جمله سريع گزارش انجمن اوليا و مربيان مدرسه و دندانپزشكي بچه ها را مي‌دهد و وسايلي را هم كه مي‌خواهد مي‌گويد من بدون اينكه دقيقا متوجه شوم چه گفت مي‌گويم «چشم» و خدا حافظي مي‌كند. بله درست حدس زديد در منزل ما هم مثل منزل اكثر خانه‌ها حرف آخر را آقايان مي‌زنند و البته آن حرف «چشم‌» است. لحظاتي كوتاه احساس قدرداني از همسر كه بار فرزندان را يك‌تنه به دوش مي‌كشد و اجازه مي‌دهد من يك نويسنده بزرگ باقي بمانم! وجودم را پر مي‌كند ولي بلافاصله با اين احساس اخلاقي مبارزه مي‌كنم كه خداي نكرده عادت نشود!

××××

قرار دادن خود در قالب يك هنرپيشه كه نقش يك آدم راستگو را بازي مي‌كند همان كاري است كه استاندارد جهاني با مردم مي كند، آنها از موسسات مي‌خواهند كه هر كاري كه مي‌كنند را بنويسند به اين ترتيب نقشي را كه آن موسسه بايد بازي كند مكتوب مي‌شود و از آن به بعد موظف هستند مطابق همان كاري كه نوشته‌اند عمل كنند و اگر اين اتفاق نيفتد از استاندارد خارج شده‌اند و تكرار آن موجب لغو گواهينامه از سازمان‌هاي مميز و از آن بدتر صلب اعتماد مشتريان خواهد بود.

تمرين هنرپيشگي در اين نقش به مرور باعث مي‌شود مثل هنرپيشه هايي كه در زندگي واقعي نيز شخصيت فيلمي خود را حفظ مي‌كنند اين نقش جزو طبيعت ثانوي شخص شود. از آن موثر‌تر طعم آرامش، موفقيت، اعتبار و سربلندي حاصل از اين نوع صداقت، انگيزة ادامه اين نوع بازيگري خواهد بود.

×××

خدا را شكر مي‌كنم كه قبل از اينكه كار به پي‌گيري‌هاي دوست گرامي برسد اين مقاله به اتمام مي‌رسد Ùˆ نياز نيست براي حفظ آبرويم دروغ بگويم! مثل اينكه براي راستگويي كمي هم بايد برنامه‌ريزي كرد. راست مي‌گويم كه نوشتن اين مقاله قبل از اينكه براي كسي مفيد باشد براي خودم مفيد بود Ùˆ مطالبي در ذهنم مرور شد كه زير غبار ايام دفن شده بود. در اتاق را باز مي‌كنم هواي بيرون تازه‌تر است. خانم منشي مثل هميشه با نگراني مخصوص خودش مي‌گويد چندين تماس داشتيد به همه گفتم شما نيستيد …. منتظر تماس شما هستند البته وقتي برگشتيد!

بخش سوم

صداقت با شياد و رياكار مغاير اخلاق است. صداقت تا حدي جايز است كه حقوق فرد واجتماع لطمه نبيند وگرنه تبديل به نوعي ساده‌لوحي مي‌شود. «طب روح اثر دكتر بهرام الهي»

-         الو

-         سلام بفرماييد؟

-         سلام ببخشيد مي‌خواستم با نويسنده مقاله صحبت كنم.

-         ببخشيد شما؟

-         من يكي از خواننده‌هاي مقاله‌هاي ايشان هستم.

-         ممكن است كه نتوانند صحبت كنند اجازه بدهيد بپرسم.

-         ممنون منتظر مي‌مانم.

×××

بعد از ظهر يك روز نيمه سرد زمستاني است آنقدر هوا سرد نيست كه سوز هوا آدم را بترساند ولي آنقدر سرد هست كه از نوشيدن يك فنجان چاي احساس آرامش در بدن جريان پيدا كند. در اتاق كار در پشت كامپيوتر و مشغول كار هستم در اين فضا نوشيدني گرم كار را لذت‌بخش‌تر مي‌كند به شرطي كه از كاري كه مي‌كنيد لذت ببريد منشي با تلفن مرا مطلع مي‌كند كه شخصي تلفني با نويسنده مقاله كار دارد. كمي تعجب مي‌كنم و خواهش مي‌كنم كه تلفن را وصل كند.

×××

-         الو سلام  بفرماييد

-         سلام ببخشيد مزاحم شدم مي‌توانم چند دقيقه وقتتون را بگيرم

-         بله حتما بفرماييد.

-         من مقالات شما را خوانده‌ام.

-         احتمالا منظورتان همان دو مقاله‌اي است كه در مجله موفقيت نوشتم.

-         بله، موضوع انتخابي شما موضوع خيلي خوبي بود اينكه گفته بوديد كه راست گفتن راه موفقيتِ با ثبات است و اينكه آن را با استاندارد جهاني مقايسه كرده بوديد «هر چه مي‌گويي انجام بده و هر چه انجام مي‌دهي بگو» جالب بود، در مقاله دوم يك راه عملي براي تمرين راستگويي پيشنهاد داده بوديد و گفته بوديد خودمان را در هنگام پاسخگويي به جاي يك آدم راستگو بگذاريم و ببينيم اگر او بود چه پاسخي مي‌داد ما هم همان پاسخ را بدهيم. اين را هم آزمايش كردم تجربة خوبي بود ولي من با اساس مطلب مشكل جدي دارم.

-         چه مشكلي!؟

-         من قبول ندارم كه داشتن صداقت به اين سادگي كه شما گفتيد باشد و  مهم‌تر اينكه به نظرم اصلا امكان ندارد كه شما بتوانيد هميشه راست بگوييد و به نظر من آنچه شما در مقاله به عنوان يك عارضه در جامعه نوشته بوديد عارضه نيست بلكه راه حل است، يعني اگر در مواقعي كه نبايد راست بگوييد راست بگوييد به حماقت نزديك‌تر است تا صداقت!

-         بله حق با شماست و در هر دو مورد با شما موافقم معلوم است كه شما در اين خصوص تجربياتي هم داريد ولي براي صحبت كردن در اين خصوص  يك زماني لازم است همديگر را ببينيم شايد نتيجه بحثمان به درد بقيه هم بخورد.

-         چه بهتر، با كمال ميل در خدمت  هستم.

-         فردا بعد از وقت اداري مثلا ساعت پنج تشريف بياورد به آدرسي كه خانم منشي به شما مي‌دهد.

-         خدانگهدار.

×××

از خانم منشي مي‌خواهم كه آدرس را به ايشان بدهد، احساس خوبي دارم، از موضوعات بحث برانگيز و به قول امروزي‌هاي بحث‌هاي چالشي لذت مي‌برم. تخميني از سن شخصي كه با او مكالمه تلفني داشتم و تصويري از قيافه‌اش را در ذهنم مجسم مي‌كنم. معمولا آدم‌هاي پي‌گير چهر‌ه‌اي مصمم دارند كه گاهي عصبي به نظر مي‌آيد! شايد او هم چنين قيافه‌اي داشته باشد، شايد هم نه! در هر صورت به دليل اينكه زياد پي‌گير و جدي هستند معمولا حتي اگر مهربان هم باشند خيلي با محبت به نظر نمي‌آيند. بايد صبر كنم ببينم چقدر درست حدس زده‌ام. به هر حال هميشه قرار با آدمهايي كه نمي‌شناسم برايم هيجان‌انگيز است.

×××

سكوت اتاق را خداحافظي همكارانم مي‌شكند و مرا متوجه مي‌كند كه وقت اداري به اتمام رسيده است. ميزم را كمي مرتب‌تر مي‌كنم و وسايل ساده پذيراييِ متعارفِ قراري را كه در پيش دارم فراهم مي‌كنم. دوست تازه سر وقت مي‌آيد و فرصتي براي جمع و جور كردن ذهن در پايان روز كاري به من نمي‌دهد.

×××

-         سلام.

-         سلام خوش آمديد.

-         قيافه شما همانطوري هست كه حدس مي‌زدم.

-         ولي شما جوان‌تر از آن هستيد كه من تصور مي‌كردم. فكر مي‌كنم يك نوشيدني گرم الان مناسب باشد.

-         البته كه اگر مزاحمت زيادي نباشد ممنون مي‌شوم، ولي هر چه زودتر برويم سراغ موضوع، مطلب همان چيزي هست كه گفتم من مطالب شما را خواندم و با كليات آن موافقم و استفاده هم كردم ولي به نظرم موضوع به اين سادگي كه ما خودمان را جاي آدم صادق بگذاريم و صداقت داشته باشيم نيست به عبارت ديگر آيا در اين دوره و زمان اساسا بايد اينقدر صادق بود، اگر كمي به خودم جسارت بدهم خواهم گفت به نظرم صداقت زيادي داشتن هم همان ساده‌لوحي است كه خودتان به آن اشاره كرديد.

-         تا شما اين چاي را بخوريد، من عرض مي‌كنم. اگر بخواهم بدون مقدمه سعي كنم به سوال شما پاسخي بدهم بايد بگويم مطلبي كه من در خصوص تناظر صداقت و استاندرد جهاني نوشتم به اين دليل بود كه  نگرش علمي و نوين به هر چيزي خطوطي را براي شما معين مي‌كند كه ما را از كلي‌گويي دور مي‌كند بحث ما در خصوص صداقت و تاثير آن در موفقيت بود و در اين حوزه فكر مي‌كنم، بدون ترس مي‌توان صادق بود.  من با بقيه ابعاد و وجه‌هاي صداقت كاري نداشتم. و پرداختن به آن هم در حوصله چنين مقالاتي و بخصوص موضوع مجلة دوستِ ما نيست.

-         ببخشيد متوجه نمي‌شوم مگر راستگويي هم وجوهي دارد؟ وقتي آدم تصميم بگيرد كه راست بگويد ديگر تكليف روشن است.

-         همانطور كه خودتان هم گفتيد موضوع به اين سادگي نيست صداقت يك اصل اخلاقي است كه در تمام وجود انسان رگ و ريشه دارد در تعاليم استاد الهي كه توسط فرزندشان دكتر بهرام الهي توضيح و تفسير شده است خوانده‌ام كه صداقت به سه دسته اصلي تقسيم مي‌شود صداقت در كلام، صداقت در رفتار، صداقت در فكر. حالا اگر گفتيد كه صداقتي كه ما در موردش صحبت كرديم كدام است؟

-         صداقت در رفتار

-         خير، منظور ما صداقت در گفتار بود.

-         واقعا گيچ شدم. شما در مورد صداقت در كار و موفقيت مي‌گوييد و اين مستقيما به رفتار برمي‌گردد صداقت در گفتار خيلي محدود‌تر است.

-         بله حق داريد كه گيج شويد، چون هنوز هيچ تعريفي ارائه نشده است و فقط به وجوه كاربردي موضوع آنهم يكي از اين دسته‌ها پرداختيم. اگر چه ممكن است كه مطالبي كه اينجا صحبت مي‌كنيم در موضوع مقالات قبلي نباشد و دوستان اشكال بگيرند. موضوع به صورت مختصر از اين قرار است كه صداقت در كلام يا گفتار، به همين مفهوم خودش هست يعني دروغ نگويد و راست بگويد. اين مفهومي از صداقت است كه از قديم هم مي‌شناختند و مخالف دروغگويي است. صداقت در رفتار مفهوم كمي پيچيده‌تري دارد معني اين نوع صداقت اين است كه كاري كه انجام مي‌دهيد با نيت‌تان از انجام آن كار منطبق باشد. مثلا اگر قصد كمك كردن به كسي را داريد و نيت‌تان مورد توجه قرار گرفتن است اين را بدانيد و اسم خدمت به خلق در راه خدا رويش نگذاريد! مثال اشخاصي را كه رفتار صادقانه‌اي دارند زياد در زندگي مشاهده كرده‌ايد مثلا اگر در فاميل توجه كنيد مي‌بينيد مي‌گوييد طرف رفتار صادقانه‌اي دارد! اين يعني چه؟ صحبت از گفتگو نيست شما در مهماني شخصي را مي‌بينيد و بعد از مهماني مي‌گوييد چه رفتار صادقانه‌اي داشت. در حالي كه شما فرصت كافي براي تحقيق در مورد اينكه آن شخص راستگو هست يا نه؟ نداشته‌ايد، اين همان مفهومي است كه او با رفتارش به شما منتقل كرده است. دسته سوم صداقت در فكر است. يعني شما با خودتان صادق باشيد! خودتان را گول نزنيد!

×××

موبايلم زنگ مي‌زند، پس از مشاهده شماره‌اي كه روي گوشي است، خود را ناگزير مي‌بينم كه پاسخ بدهم. پس، از همصحبتم عذرخواهي مي‌كنم و گوشي را برمي‌دارم. همسر گرامي است، در مورد ساعت برگشتم به خانه سوال مي‌كند و پس از اعتراض به عدم هماهنگي براي دير آمدن، ليست خريدي را بدون اينكه بپرسد مجالي براي نوشتن هست يا نه مي‌گويد منهم بدون اينكه به مجالي كه ندارم توجه كنم آنها را مي‌نويسم و خداحافظي مي‌كنم. دوست ‌تازه‌ام كه ناخواسته شاهد مكالمه تلفني من است لبخندي معني دار بر لب دارد. گويا اين نوع مكالمه برايش خيلي آشناست. سعي مي‌كنم مجددا اقتدار جلسه را به دست بگيرم (البته پس از اين مكالمه كار ساده‌اي نيست!)، لبخندي مي‌زنم و صدايم را صاف مي‌كنم و با عذرخواهي مجدد خواهش مي‌كنم كه بحث را ادامه دهيم. او كه از اين فرصت كوتاه استفاده و به مطالب مطرح شده فكر كرده است، بلافاصله صحبت را به دست مي‌گيرد.

×××

-         آقا كار خيلي سخت‌تر شد، من آمدم بگويم اين صداقتي كه شما مي‌گوييد سخت است، شما چيزهايي را مطرح كرديد كه آن درد اولمان يادمان رفت.

-         بله درست مي‌گوييد به همين دليل هم در آن مقالات به اين مطلب پرداخته نشد و قرار هم نيست فعلا به آن بپردازيم اين آخرين مطلبي است كه در مورد صداقت مطرح مي‌كنم شايد وقتي ديگر فرصتي براي اينكار باشد. توضيح بيشتر كار را سخت مي‌كند و علاوه بر آن همانطور كه گفتيد گيج كننده است بايد كار كرد و تجربه كرد و بعد بر اساس تجربيات به صحبت نشست.

-         حرفي نيست ولي من هنوز جوابم را نگرفتم. در شرايط واقعي امروز در دنيا، آيا مي‌توان راست گفت؟ آيا راستگويي در همه جا ساده‌لوحانه نيست؟

-         بله، به نظر من هم ساده لوحانه است.

-         خوب!؟ توضيحات شما مشكل مرا حل نكرد فقط آن را بيشتر كرد.

-         از اين بابت متاسفم هدفم از توضيحات فوق آن بود كه بگويم كه اين بحث خيلي خيلي گسترده است. موضوع مورد بحث ما داشتن صداقت براي موفقيت مطابق استاندارد جهاني است. با آن تعريفي كه در دو مقاله قبل ارائه شد و حوزه‌اي كه مورد بحث ما بود فكر نمي‌كنم كه به مشكل صداقت ساده‌لوحانه برخورد كنيم در اين خصوص تجربه‌هاي زيادي وجود دارد حتي در مواردي كه ابتدا ساده‌لوحانه به نظر مي‌آيد نتايج حاصل از آن نظر خيلي‌ها را تغيير داده است.  كاش فرصت بود و موارد عملي موفقيت حاصل از اين نوع صداقت (حتي با نام ساده‌لوحانه) در كار كه منجر به موفقيت شده است را تعريف مي‌كردم. اما مبحث صداقت در زندگي روزمره و رفتار عمومي در اجتماع موضوعش مورد بحث ما نبود و نيست.

-         خيلي عذر مي‌خواهم كه پافشاري مي‌كنم ولي به نظرم شما از پاسخ يه اين سوال من طفره رفتيد.

-         اتفاقا پافشاري شما براي چنين بحث‌هايي خيلي مثبت است و من هم اگر طفره رفتم دليلم اين است ورود به اين مطلب نياز به يك بحث مفصل دارد. البته كه ضروري است ولي فرصتش در اين مختصر زمان نيست. به اندازه استطاعت مطالعات و تجربياتي كه داشتم سعي كردم سرفصل‌هايي را براي شما كه علاقمند هستيد بازكنم. خلاصه اينكه مطلب هست ولي فرصت نيست. اگر خيلي خلاصه و كاربردي بخواهم در پاسخ‌گويي دقيق‌تر به شما تلاشي كرده باشم كه شما اتهام طفره رفتن را از پرونده‌ام پاك كنيد، مي‌توانم كليدي را كه يكي از دوستان از تجربياتش در اختيار من قرار داده است به شما هم بگويم. او مي‌گفت: «هر كس به اندازة حقش بايد در مورد ما بداند يا به عبارت ديگر با هر كس به اندازه حقش بايد روراست بود»  اگر بخواهم اين جمله را بيشتر بشكافم بايد يكي دو مثال بزنم، شما به يك راننده تاكسي كه زحمت جابجايي شما را متحمل مي‌شود مقداري كرايه مي‌دهيد و او بايد در مورد مقصدش به اندازه‌اي كه از شما پول گرفته بگويد و بيشتر گفتن او صادقانه نيست بلكه ساده‌لوحانه است. وقتي شما يك كالايي را توليد مي‌كند يك نفر كه آن را مي‌خرد اين حق را دارد كه واقعيت كالاي شما را بداند چون بابتش به شما پول مي‌دهند اما بيشتر دانستن او مثلا چگونگي فرآيند توليد را نيازي نيست بداند. اما كمتر دانستن او هم صادقانه نيست. مي‌بينيد كه صداقت هم مثل هر چيز ديگري حركت روي يك خط تعادل است كه هر دو طرفش اشكالاتي دارد.

-         بله درست است اين جملات آخر تا حدي پاسخم را داد، فكر مي‌كنم كه اگر اجازه بدهيد و اگر اشكالي نداشته باشد مجددا در زماني ديگر وقتتان را بگيرم.

-         خواهش مي‌كنم از فرصتي كه به من داديد كه در حضور شما بلند بلند فكر كنم خيلي ممنونم!

-         ببخشيد شما گفتيد اين آخرين مقاله‌اي است كه شما در مورد صداقت نوشتيد يعني از اين بعد مطلبي نخواهيد داشت؟

-         حقيقتش اگر عمري باشد و خدا بخواهد و دوستان هم مايل باشند در خصوص رعايت حقوق ديگران و تاثير آن در موفقيت مطالبي در دست هست كه خواهم گفت اميدوارم كه مفيد باشد.

-         ظاهرا بي ارتباط با اين صحبت‌هاي پاياني كه در مورد صداقت گفتيد نيست چون صداقت را هم به حق ديگران مرتبط كرديد.

-         بله همينطور است. اگر مطالعه كرديد، لطف بزرگي مي‌كنيد اگر  مثل اينبار نظراتتان را هم بعد از مطالعه بفرماييد

-         حتما پي‌گير آن خواهم بود و نظرم را هم با كمال ميل عرض مي‌كنم

-          به اميد ديدار

×××

تنها هستم، سكوت خوبي است براي اينكه مطلب را زودتر تمام كنم و قبل از پي‌گيري‌هاي صميمانه دوستمان برايشان ايميل كنم، تقريبا موضوع در آمده است در مورد صداقت همين مطالب را مي‌خواستم بگويم، شايد در آينده فرصتي شود كه موضوع را به كمك دوستاني مثل دوست جديدم  بيشتر بشكافيم. تا او چه خواهد.



هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: